مواظب وعدهایمان باشیم......... پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارم گفت: میگویم برات لباس گرم بیاورند. . .و فراموش کرد صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود: به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد ...! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۵ ساعت 21:17 توسط رضا غلامی |
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
بهار.... بهار دخترک خندانی که روی موهایش سنجاقی باگلبرگ زرد دارد..با اخم نگاهم نکن بهار نارنج ها ،شکوفه ها راکجای نرده ی خاکستری شعرم نقّاشی کنم ؟!عزیزجانسیصدوشصت وپنج روز بدون تو بودن درد داردعید بی من مبارک ببخش من بی تو کلمه هایش دست های سرد دارد...# دنیا غلامیwww.bloodorange94. + نوشته شده در جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 19:21 توسط رضا غلامی |
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باشسرگرم خودت عاشق احوال خودت باش
یک لحظه نخور حسرت آن را که نداریراضی به همین چند قلم مال خودت باشدنبال کسی باش که دنبال تو باشداینگونه اگر نیست به دنبال خودت باشپرواز قشنگ است ولی بی غم و منتمنت نکش از غیر وپر و بال خودت باشصد سال اگر زنده بمانی گذرانیپس شاکر هر لحظه و هر سال خودت باش! "اقبال لاهوری"
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی


بهار دخترک خندانی که
روی موهایش
سنجاقی باگلبرگ زرد دارد..
با اخم نگاهم نکن
بهار نارنج ها ،شکوفه ها را
کجای نرده ی خاکستری شعرم نقّاشی کنم ؟!
عزیزجان
سیصدوشصت وپنج روز بدون تو بودن درد دارد
عید بی من مبارک
ببخش من بی تو
کلمه هایش دست های سرد دارد...
# دنیا غلامی
www.bloodorange94.blogfa.com
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
دیوانه و دلبسته ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت عاشق احوال خودت باشیک لحظه نخور حسرت آن را که نداریراضی به همین چند قلم مال خودت باشدنبال
کسی
باش که دنبال تو باشد
اینگونه اگر نیست به دنبال خودت باشپرواز قشن
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل
من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل
دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل
ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی

بهار دخترک خندانی که
روی موهایش
سنجاقی باگلبرگ زرد دارد..
با اخم نگاهم نکن
بهار نارنج ها ،شکوفه ها را
کجای نرده ی خاکستری شعرم نقّاشی کنم ؟!
عزیزجان
سیصدوشصت وپنج روز بدون تو بودن درد دارد
عید بی من مبارک
ببخش من بی تو
کلمه هایش دست های سرد دارد...
# دنیا غلامی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
صبر کن سهرابگفته بودی قایقی خواهم ساختقایقت جا دارد؟من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...آری تو راست میگویی:آسمان مال من استپنجره, فکر, هوا, عشق, زمین مال من استاما سهراب تو قضاوت کن!!! بر دل سنگ زمین جای من است؟من نمیدانم که چرا این مردم، دانه های دلشان پیدا نیست...کجایی سهراب؟آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند... وای سهراب کجایی آخر؟ زخم ها بر دل عاشق کردند، خون به چشمان شقایق کردند... تو کجایی سهراب؟که همین نزدیکی عشق را دار زدند،همه جا سایه ی دیوار زدند...کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! دل خوش نایاب است!دل خوش سیری چند؟!صبر کن سهرابقایقت جا دارد؟+
نوشته شده در شنبه دوم دی ۱۳۹۶ساعت 13:41 توسط رضا غلامی
|
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رفیعی
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شب ها
می کاهم از غم ها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ساعت 2:0 توسط رضا غلامی |
درقصر با شکوه گماندر ازدحام هزار نقش عصیانمیان هجمه نواهای ناکوک هراسانو استمرار ثانیه های بی زماندر دل کویر بی التیام عریانبا شکاف دره های ظلم جوشانهجوم عقرب های بدذات نهانکه سرخی نیش سوزانعیان است بر آدمیانپیکر گوژپشت خویش راشتابان ، سرگردان ، گمراهانمی کشانم همی مدامچو موری به فکر اماناز گزند رعب مارانمی گریزم بی پناه خرامان_ شاید _در این چرخه نابودیدستانی سپید و نورانیدراز شد سویم اشتباهیمن در پی رهاییگریختم از زندان بی نوایی-قسم به نورکه در آن هنگام عبوربر خواهم گشت روزیمی سرایم شعریز رقص برگ زردیز سوز نرم برفیز بزم مست ابری-قسم به نوربر خواهم گشت روزیبر خواهم گشت
+ نوشته شده در شنبه سی